گر دروغ رنگ داشت .....

اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
.......

ادامه نوشته

دروغهاي مادرم ....

لطفا به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید ...
ادامه نوشته

خنده و سلامت اجتماعی وروانی

لطفا به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید ....
ادامه نوشته

خنده در بین ملل و بزرگان ...

لطفا به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید ...
ادامه نوشته

چندین علت مرگ عجیب

1 ــ تامس آت وی (نمایشنامه نویس انگلیسی 1685 ــ1652) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه ی دهان پر کن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!
ادامه نوشته

دانستنی های عجیب در دنیا

جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
ادامه نوشته

دانستنیهای جالب درمورد بدن انسان

آیا میدانید: دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید می‌کند ؟
ادامه نوشته

آیا میدانید:

خودروسازی، بزرگترین صنعت در جهان است
ادامه نوشته

آیا می دانید که ...

عریض ترین آبشار جهان ، آبشار "خن " در لائوس است که 10 کیلومتر عرض و 15 تا 20 متر ارتفاع دارد.
ادامه نوشته

آیا می دانستید که ...

فیل از گوش هایش به عنوان تهویه هوا نیز استفاده می کند. او دمای بدنش را توسط گوش هایش متعادل نگه می دارد. چون سطح بزرگی دارد که حیوان می تواند از طریق آن حرارت بدنش را کاهش دهد.
ادامه نوشته

سوالات جالب

۱۲سکه داریم که یکی از آنها تقلبی است(معلوم نیست سنگین تر از بقیه است یا سبکتر) میخواهیم با سه بار وزن کردن اون سکه تقلبی رو پیدا کنیم.

ادامه نوشته

سخنان بزرگان جهان - بخش دوم

آزادي تلاش خردمندانه آدمي در جستجوي علت حادثه هاست . هربرت مارکوزه
ادامه نوشته

سخنان بزرگان بخش سوم

خشم با ديوانگي آغاز مي شود و با پشيماني پايان مي پذيرد . فيثاغورث
ادامه نوشته

نکات زیبا و خواندنی

فقط خدا را بخوان، خدایگان می شوی!
ادامه نوشته

داستانی پند آموز (حتما بخوانید)

 

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد

پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:

ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی

آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟

عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:…


ادامه نوشته

نامه ی یک پسر فقیر به خداوند

خدا جان! حرفهایم را توی نیمساعت باید برایت بنویسم.خودت میدونی که برای پیدا کردن هر کدام از حرفها روی این صفحه کلید چقدر عرق میریزم.

خدا جان! از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که تو یک ایمیل داری که هر روز چکش می کنی٬ هم خوشحال شدم و هم ناراحت.
ادامه نوشته

جملات پربار و خواندنی از بزرگان

تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!

یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا . . .


ادامه نوشته

بدون شرح .....

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو

ببينه به خدا


التماس ميکنه!!شايد يه کسي به محض

ديدن تو


دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب

بيشتر ميشه!!


مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو

دريايي از اشک

ادامه نوشته

بدون شرح 1 ...

در واپسین لحظات و در اوج سکوت

و تنهای ام


صدای دلنواز یادت در قصه


بی کسی ام می پیچد


ادامه نوشته

داستان خنده دار (( امتحان داماد ))

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
ادامه نوشته

داستان خنده دار (( بلیط لطفا!!! ))

سه مهندس و سه حسابدار برای شرکت در یک کنفرانس با قطار به سفر می روند. در ایستگاه، حسابدارها می بینند که آن سه مهندس، فقط یک بلیت می خرند. یکی از حسابدارها می پرسد: «چگونه شما سه نفر می خواهید با یک بلیت مسافرت کنید؟» یکی از مهندس ها پاسخ می دهد: «ببین و تماشا کن!» همگی سوار قطار می شوند.
ادامه نوشته

ماجرای لحظاتی تا مرگ ...

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
ادامه نوشته

قبر خالی

براساس یك ماجراى واقعى
مورچه هاى نگران اطراف سنگ قبرت مى خزیدند و با هر خزش خود نبودنت را به یادم مى آوردند.
پرندگان قبرستان ده دور افتاده مان وقتى دختر بچه اى چون من را بالا سر قبرمادرش مى دیدند برایم مى خواندند.
انگارشعرپرنده ها، فصل ها را نمى شناخت. ردیف هایش اندوه داشت. مثل تمام ردیف هاى با نشان و بى نشان آدم هایى كه درهمسایگى ات دفن شده بودند.


ادامه نوشته

افکار جهنمی

حتی جنازه ام برایش دردسر بود نیمه های شب مرا در عمق خاک گذاشت و رویم خاکی نریخت و هراسان رفت...او غسلم نداد او حتی با آب خون هایم را نشست شاید او هم در فلسفه غسل مانده!شب اولم بود و 1ساعت تنهایی سر کردم از خون هایی که روی گوشت


ادامه نوشته

شقایق


یک روز سرد زمستان یبود. شال و کلاه کرده بودم به سرکار بروم که توی کوچه دیدمش... ساک به دست و با صورت سرخ شده از سرما و مستاصل... کاغذ نشانی را جلو آورد و من با تعجب پرسیدم:


ادامه نوشته

دختر فداکار

همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به

دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.

تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.

ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.

آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.

گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

ادامه نوشته

پیرمرد و دختر

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .

پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
ادامه نوشته

فکر کن

فکر شو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم

با چارتا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم

ادامه نوشته

سخن ..

گل من...!


هميشه با تو بودن برای من خود زندگيست!


تو دليل زنده بودن من هستی


معنای زنده بودن من، يعنی بودن تو در كنار من!


هر نفسی كه می كشم به اميد زيستن در كنار تو

ادامه نوشته

اگر ...

اگر محبت بودم

آهنگ دوست داشتن را برايت زمزمه می کردم

اگر شمع بودم روشن شبهای تارت می شدم

 

ادامه نوشته