گر دروغ رنگ داشت .....
اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
.......
دروغهاي مادرم ....
خنده و سلامت اجتماعی وروانی
خنده در بین ملل و بزرگان ...
چندین علت مرگ عجیب
دانستنی های عجیب در دنیا
دانستنیهای جالب درمورد بدن انسان
آیا میدانید:
آیا می دانید که ...
آیا می دانستید که ...
سوالات جالب
سخنان بزرگان جهان - بخش دوم
سخنان بزرگان بخش سوم
نکات زیبا و خواندنی
داستانی پند آموز (حتما بخوانید)
روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد
پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:
ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی
آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:…
نامه ی یک پسر فقیر به خداوند
خدا جان! حرفهایم را توی نیمساعت باید برایت بنویسم.خودت میدونی که برای پیدا کردن هر کدام از حرفها روی این صفحه کلید چقدر عرق میریزم.
خدا جان! از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که تو یک ایمیل داری که هر روز چکش می کنی٬ هم خوشحال شدم و هم ناراحت.جملات پربار و خواندنی از بزرگان
تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!
یکی دیروز و یکی فردا . . .
بدون شرح .....
ببينه به خدا
ديدن تو
بيشتر ميشه!!
دريايي از اشک
بدون شرح 1 ...
و تنهای ام
صدای دلنواز یادت در قصه
بی کسی ام می پیچد
داستان خنده دار (( امتحان داماد ))
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقهاى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانهاش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مىزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
داستان خنده دار (( بلیط لطفا!!! ))
ماجرای لحظاتی تا مرگ ...
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
قبر خالی
مورچه هاى نگران اطراف سنگ قبرت مى خزیدند و با هر خزش خود نبودنت را به یادم مى آوردند.
پرندگان قبرستان ده دور افتاده مان وقتى دختر بچه اى چون من را بالا سر قبرمادرش مى دیدند برایم مى خواندند.
انگارشعرپرنده ها، فصل ها را نمى شناخت. ردیف هایش اندوه داشت. مثل تمام ردیف هاى با نشان و بى نشان آدم هایى كه درهمسایگى ات دفن شده بودند.
افکار جهنمی
شقایق
یک روز سرد زمستان یبود. شال و کلاه کرده بودم به سرکار بروم که توی کوچه دیدمش... ساک به دست و با صورت سرخ شده از سرما و مستاصل... کاغذ نشانی را جلو آورد و من با تعجب پرسیدم:
دختر فداکار
روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.
ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
پیرمرد و دختر
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
فکر کن
فکر شو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم ![]()
با چارتا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم ![]()
سخن ..
گل من...!
هميشه با تو بودن برای من خود زندگيست!
تو دليل زنده بودن من هستی
معنای زنده بودن من، يعنی بودن تو در كنار من!
هر نفسی كه می كشم به اميد زيستن در كنار تو





